رگیتز دیگر با پدرش، ژان، صحبت نمی‌کند. اما وقتی هر دو متوجه می‌شوند که آرزوی مادر رگیتز در حال مرگ این بوده که آنها کامینو د سانتیاگو را دنبال کنند، این دو با هم سفر ۲۶۰ کیلومتری را آغاز می‌کنند.